تبليغاتX
kino
پینک

این وقت و این شرایط نوشتن داره و اگه یه کم ذوق شعر گفتن داشتم اونم خوب بود!

اینجا دریاچه لتیان روبرومه و هوا هم سرده و کمی هم بارون داره میاد و من دارم high hopes گوش میدم از گروه عزیز پینک فلوید که بدجوری هم با شرایط جوره

Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without boundary
The ringing of the division bell had begun

البته من از این قسمتش بیشتر خوشم میاد که میگه

Encumbered forever by desire and ambition
There's a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road we've been so many times

 

دانلود high hopes

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 6:34  توسط احسان  | 

گنج
توی فیلم "لئون" جایی هست که قبل از اومدن دار ور دسته استنفیلد به خونه آپارتمان ماتیلدا به لئون میگه من میرم فروشگاه شیر بخرم، چند تا بگیرم؟.....۲تا! درسته؟؟ لئون هم تایید میکنه...

بعد هم ماتیلدا خیلی خوشحال میدوه به سمت فروشگاه.

از اون ذوقی که از این قضیه کرد دلم به وجد میاد؛ماتیلدا گنجش رو اونجا پیدا کرد،حس اینکه یکی رو پیدا کردی واقعن دوستش داری...به هرکسی دست نمیده این حس، قدرشو باید دونست!

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:32  توسط احسان  | 

song for eli

این موسیقی پایانی "درباره الی..." رو از دست ندین؛چیز عجیبیه

درباره الی...

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:6  توسط احسان  | 

تهران هیچ چیز ندارد!
بیشتر شبیه مثلن کمدی های لری چارلز بود که تو ایران شبیهش زیاد پیدا نمیشه. با به سخره گرفتن و استفاده ابزاری از سوژه ها جلو میرفت، شاید از لحاظ فرم خوب کار شده بود که من صلاحیت ندارم در موردش بگم ولی از لحاظ محتوا...واقعن برای کارگردان متاسفم!

بقول دوستم اون از کاغذ سفیدی که تعدادی خط سیاه داره حرکت روی خط های سیاه رو ترجیح داده بود! این قدر سیاه بینی حتا در طنز هم گل درشت و بیش از حد بود چه برسه به غیر طنز.

شنیده بودم فیلم طنز جالب و متفاوتی باید باشه که البته بود ولی جلب به چیز خوبی نمی کرد و تفاوت به قیمت هر چیزی خوب نیست...

حرف از فیلمیه که امروز تو موزه سینما دیدم؛ "تهران انار ندارد" به کارگردانی مسعود بخشی.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 23:50  توسط احسان  | 

بزودی
سلام

« هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست»

فعلن این نقل قول از تاگور رو داشته باشین برای مقدمه بررسی یه فیلم که بزودی می نویسم...

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:46  توسط احسان  | 

نخل طلا براي آقاي سينما!


سلام

يه كم ديره براي نوشتن ولي مهم نيست. مراسم اهداي جوايز كن 2009 هم برگزار شد و نخل طلا به فيلم "روبان سفيد" به كارگرداني ميشاييل هانكه اتريشي رسيد. فيلمسازي كه بين دوستداران جدي هنر هفتم شناخته شده ست و كارهش بسيار ستايش شده و دنياي منحصر بفرد و والاي خودش رو داره. من حدودن 9 ماه هست كه با فيلمهاي هانكه آشنا شدم و تا حالا اكثر فيلمهاش رو ديدم و با هر كدوم ساعت ها به فكر فرو رفتم و اقرار مي كنم كه خيلي سخته از فكر فيلمهاي هانكه دراومد، مخصوصن "معلم پيانو" و "قاره هفتم" كه شديدن روي روح بيننده تاثير ميگذارن و براحتي اون رو رها نمي كنن...

به هر حال با اينكه اصالت خاصي براي جوايز سينمايي قائل نيستم ولي اين ميشه نوعي تقدير از فيلمسازي كه شايد با اين روش كمي بيشتر به بقيه شناسونده بشه ولي اميدوارم اين شناسوندن باعث شكستن قواعد عجيب دنياي فيلمهاي هانكه نشه و باز هم شاهد شاهكارهاي استاد باشيم.

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:20  توسط احسان 

چهره ديگر

وقتي يكي از ما دچار اندوه مي شود نزد دوست خود مي رود، يعني نزد نخستين كسي كه از راه مي رسد، زيرا در اينجا همه برادر و خواهرند. او صندلي حصيريي با خود مي برد و بي آن كه كلمه اي بر زبان آورد،كنار برادر يا خواهرش مي نشيند. نزد او يك روز، يك شب يا از آفتابي تا آفتاب ديگر مي ماند، تا بدانجا كه اندوه از دل او رخت بربندد.آنگاه بلند مي شود، صندلي حصيريش را جمع مي كند و بر سر كار خود باز مي گردد.


چهره ديگر-كريستين بوبن-ترجمه پيروز سيار

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:19  توسط احسان  | 

در ستایش ویرانی زیبایی!
سلام

به فایت کلاب خوش اومدین! اولین قانون فایت کلاب اینه که نباید در مورد فایت کلاب حرف بزنین،دومین قانون فایت کلاب اینه که نباید در مورد فایت کلاب حرف بزنین...

این فیلم شاید در نگاه اول یه تریلر غافلگیر کننده بنظر بیاد ولی بیاید کمی عمیق تر بهش نگاه کنیم؛فایت کلاب مال دنیاییه که مردمش مشغول پر کردن خونشون با لوازم اضافی هستن، دنیایی که اضطراب سوء تغذیه ذهن آدماشو پر کرده،دنیاییه که مردمش بیست دلار بابت هر قالب صابونی میدن که از چربی های دفع شده خودشون درست شده! تو این چرخه اسم آدما میشه "مصرف کننده". شاید تایلر داردنآنارشیست بنظر بیاد ولی اون یه متعادل کننده ست؛ این تمدن از حد گذشته. چه ایده خوبیه اینکه ساختمون های موسسات اعتباری رو نابود کنی، تا وابستگی آدمایی که شخصیتشونو معادل اعتبار کارتشون می دونن بزور قطع بشه( تو اون مقدار پولی که تو بانکه نیستی) چرا آدمای تو این دنیا نمی خوان قبول کنن که فقط وقتی همه چی رو از دست داد میشه هر کاری خواست انجام داد.دنیای فایت کلاب دنیای به ته خط رسیدن هاست(یه قدم به ته خط نزدیک تر شدی) دنیایی که غم واقعی توش غم اختگیه! نسلی مورد بحثه که هیچ جنگ بزرگی ندیده و هیچ رکود بزرگی هم نداشته، جنگش روحیه و رکودش هم درونی.

جهان فیلم تا حد زیادی ذهنیه؛قرارگاه تایلر جاییه که موقع بارون برقها قطع میشه، اگه وارد اونجا بشین بعد از مدتی TV و یخچال و ...خلاصه تمام لوازم زندگی مدرن یادتون میره. اونجا آرامگاه بشره، جاییه که پروژه انهدام مدرنیته بنیان گذاشته میشه، ارتش آقای داردن اونجا هستن، در پایین ترین جاش هم آبه! تو خود فایت کلاب شما پاک میشید از مظاهر تمدن مدرن، نه پیرهنی، نه کفشی، هر شب هر کسی فقط یه بار فرصت داره مبارزه کنه. نتیجه مهم نیست، این رونده که اهمیت داره. بیرون از این دنیا کسی تمایل به دعوا نداره، همه انگار می خوان با گفتگو حلش کنن. تئوریسین فایت کلاب معتقده که با مبارزه در مسیر اصلی قرار می گیریم، اون میگه که بعد از مرگ تمام اعضا تازه اسم پیدا می کنن. فایت کلاب اثریه درباره قدرت ادراک ، اگه به یجا برسیم که بفهمیم تو چه لجنی فرو رفتیم، سریع تعجب می کنیم و همه چی رو منکر میشیم."سایفر" تو فیلم متریکس، موقع خوردن استیک به "مامور اسمیت" میگه "جهالت سعادته"؛به این جمله فکر کنین، توی فایت کلاب هم نمود این حرفو می بینیم، فراموشی و جهالت ما رو بحال خودمون ول میکنه و با لبخند به کارمون ادامه می دیم مثل قصه کسی که از از ارتفاعی داره میفته ، هر چند ثانیه بخودش میگه " تا اینجاش که خوب بوده"(jasqu'ici tout va bien) اين تمدن رو به سقوطو باید یه جایی به آتیش کشید، این جنگل بیش از حد پراکنده رو. بعضی از اوقات که از ارتفاع به تهران نگاه می کنم هم همین حس بهم دست میده! بدون درد، بدون بدبختی ما هیچ چیز نیستیم ، درد یعنی احساس، یعنی بیداری و این خودش به نوعی تمام بیچارگیه البته!!

عصاره فایت کلاب توی جمله ادوارد نورتن بیان میشه که بعد از اینکه angelface رو داغون میکنه، در جواب تایلر میگه که " احساس کردم باید یه چیز زیبا رو داغون کنم" چه حس آشناییه ای حس، به هم ریختن یه نظم قراردادی، یه صورت زیبا یا یه حس آرامش دروغی؛ کاری که بمبهای پروژه خرابکاری می کنن، بیاین با واقعیت روبرو بشیم.چه موقعیت جالبی! کسی که تو یبیمه کار میکنه، یعنی جایی که خواب خوشو برای شما تضمین میکنه، یه مسکنه برای شما، میشه بیدار کننده شما. راه نجات از این مهلکه گریز از مراکز تمدنه(نورتن به مارلا سینگر میگه از همه شهرهای بزرگ خارج بشه) شاید تو خیلی از موارد حرفهای فیلم شعاری بنظر بیان ولی گاهی هم شعار دادن لازمه، شعاری که بگه " دنبال چیزی برو که دوستش داری" بگه " سعی کن هیچ وقت کامل نباشی".

I felt like destroying something beautiful

چهره با بک گراند آنارشیستی برد پیت و چهره معمولن ناراحت و آروم و خسته ادوارد نورتن از بهترین زوج های بازیگری تو سینما بودن. هلنا بونهم کارتر هم مثل خیلی از بازیهاش فوق العاده ظاهر شده بود و کاملن به نقش میومد؛ فینچر هم راه رو برای تاثیر از کلیپهای تبلیغاتی باز گذاشته بود ، صحنه های اکشن و جذاب فیلم اونقدر هستن که خسته نشین و به چیزی خارج از بحث فیلم کشیده نشین. ارجاعهایی هم به پرسونای اینگمار برگمان تو فیلم دیده میشه، تو صحنه ای که تایلر تصاویری رو بین فیلمها می گنجونه! فینچر به فکر دادن تسلای خاطر هم نیست( کما اینکه تو کارهای قبل و بعدشم نبوده و فیلمهاش آکنده از تلخی و سیاهی هستن)و فیلم با انفجارهای نهایی تموم میشه، بعد از دیدن فیلم اونایی که زیادی جوگیر باشن می خوان همه چی رو خراب کنن و یه عده هم که مثل من خستگی بیش از حد بهشون فشار آورده تر جیح میدن تو وان دراز بکشن ، یه پارچه خیش بندازن رو صورتشون و به این فکر کنن که دوست دارن از بین مشاهیر با کی مبارزه کنن، شما دوست دارین با کی مبارزه کنین؟

final scene

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:18  توسط احسان  | 

بهترین ها
دیگه اسکار و گلدن گلاب و بقیه ی جوایزم که دان رفت پی کارش و حالا نوبت ماست که بهترین های خودمونو بگیم!

بهترین فیلم: در بروژ

بهترین فیلمنامه: در بروژ

بهترین کارگردانی: یک بار(once)

بهترین بازیگر نقش اول مرد: میکی رورک(کشتی گیر)----گزینه های دیگه: شان پن(میلک) و کالین فارل(در بروژ)

بهترین بازیگر نقش اول زن:(              )! فیلمهای زیادی ندیدم در این مورد ولی بازی مریل استریپ توی ماما میا! خوب بود

بهترین بازیگر مکمل مرد: هث لجر

بهترین بازیگر مکمل زن: مثل نقش اول!!

بهترین موسیقی: یک بار

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:54  توسط احسان  | 

حال من خوب است!

سلام

روزگار هم بد نمیگذره ها! همین که از دست این امتحانهای لعنتی راحت شدیم خودش خیلیه. نکته خوب اینه که تو برنامه مرور آثار فیلمسازها فیلمهای جارموشو یه دور دیدم و چه لذتی از این بالاتر؟

بعدشم رفتم سراغ امیر کاستاریکا(اجازه بدبد همینجوری تلفظ کنم!) و اونو هم تا ته رفتم و فیلم آخرش ( مارادونا) رو نداشتم که از بخت خوب آخر هفته کانون فیلم دانشگاه میخواد نشونش بده و شدیدن منتظرم ببینم فیلم مستند کاستارکایی چه جوریه.....

جشنواره هم تو شیراز برای سال هشتم شروع شده و تا حالا 3 تا فیلم دیدم...عیار 14،صداها،صندلی خالی

خوبی جشنواره اینجا اینه که بلیتش 1000 تومنه(امسال تو تهران شنیدم بلیت 4000 تومنه!!) و تازه از صفهای دراز هم خبری نیست اینجا و خلاصه خوش میگذره و روزهایی سینمایی داریم...

یه چیز خوب دیگه اینه که چند روز دیگه تعطیلات 22 بهمن و آزمون ارشد و اربعین و....میچسبن به هم و اینجانب میرم تهران خونمون!

آخی....نفسم گرفت

تازه چند روز دیگه هم متولد میشم!!

خلاصه که حال من خوب است اما                             تو باور نکن!

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 15:20  توسط احسان  |